ايلياايليا، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره

زندگينامه ايليای عزيزم

روزهای سرد زمستونی

1391/10/12 14:33
نویسنده : مامان ايليا
222 بازدید
اشتراک گذاری

آقا کوچولوی مامانی اين روزها هر لحظه داری عاقل تر می شی niniweblog.comکه دلم حسابی برات ضعف می ره مخصوصا وقتی جمله ها رو تکرار می کنی ولی با کلمات اشتباه

 مثلا می گی "مامان ددا جورابم خوراس شده"niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

niniweblog.com 

اين روزها که صبح از خواب بيدار می شيم چون هوا تاريکه به قول خودت "شبه "وقتی حين آماده کردنت که اکثر وقتها اتفاق می افته ،بيدار می شی اشک تو چشمام جمع می شه. البته اکثر وقتها خيلی خوش اخلاقی هيچی هم نمی گی تا بيدار می شی با تاکيد می گی "بابايی بغغلم کن" که مثل ی آقا کوچولو ميری بغل بابايی و کلی کيف می کنی بعد هم ی اسباب بازی انتخاب می کنی و با خودت می بری مهد (از همه بيشتر توی اسباب بازيهات عاشق ماشين های ساخت و سازی مثل کاميون، لودر و ... هستی)niniweblog.com

 

عصرها تا بر میگرديم خونه پر از انرژی هستی از اين طرف به اون طرف می دوی و بازی می کنیniniweblog.comniniweblog.comهميشه هم از بابايی دعوت می کنی که بياد و باهات بازی کنه آهنگهای تولدت رو که خيلی دوستشون داری می گذاری و هی می گی مامان" منو بيبين ، مامان منو بيبين"niniweblog.com

تا مامانی شام رو آماده کنه هی می يای در يخچال رو باز می کنی برای خودت خوراکی بر می داریniniweblog.comکه از همه بيشتر هم عاشق دنت، هويج، نارنگی و ژله ای.

نهايتا تا ساعت 5/7 شامت رو ی می خوری اون وقت باهم می ريم توی اتاقت و نقاشی می کشيمniniweblog.comniniweblog.comو بازی می کنيم تا خسته می شی و شير می خوری و مامانی برات "تتاب" می خونه تا بخوابی و خواب ستاره ها رو ببينیniniweblog.com

niniweblog.com 

چند روزی هم هست که حسابی تمرين ميکنی ساز بزنی هی دنگ و دنگniniweblog.com هی می يام پيشت می شينم می گم پسرم آروم قشنگ تره 3 ثانيه گوش می کنی ولی دوباره انگار نه انگار نمی دونم چرا يادت می ره قشنگم.

آقا گاوه هم که از بس زدی به دلش که برات خر و پف کنه ديگه خسته شدهniniweblog.com

niniweblog.com 

تا می ريم خونه مامانا اينا می پری روی صندلی راحتی شون و بازی می کنیniniweblog.com اگه دختر خاله جون رو ببينی کلی با هم بازی می کنينniniweblog.comبعد که خسته می شينniniweblog.com

وای...

niniweblog.com 

چند روز يک بار هم هی می گی عمه "خجاست؟" می گم خونشون. خونشون کجاست؟ می گم .... می گی چرا؟ چرا؟ چرا؟...خلاصه می شه که تصور کرد بعد از اين همه سوالها قيافه مامانی و بابايی چه جوری شده

 niniweblog.com

دو تا از خونه های همسايمون که پشت خونه ما هستند با همديگه شروع کردن به خراب کردن خونه هاشون يکيشون زودتر خاکبرداری کرد، شمام که در نقش آقای مهندس ناظر تا می رسيديم خونه ماشين های ساخت و سازت رو جمع می کردی بعد هم صندلی آبيت رو می آوردی ميذاشتی زير پات و وايميستادی پشت پنجره هر کاری که آقا ها انجام می دادن شمام انجام می دادی بهشون هی داد می زدی نه اينجا نه اونجاniniweblog.com

بعد که کار آقای خاکبردار تموم شد سوالها و ناراحتیهای پسر ما هم شروع شد. روزی چند بار سوال می کردی "قاقا" کو؟ رفته خونشون . چرا؟ کارش تموم شده. چرا؟ خب رفته جايی ديگه کار کنه. چرا؟ چرا؟ چرا؟ آخرش گريه niniweblog.comکه نه بگو بياد.

حالام اين روزها آماده ای و به زمين همسايه دومی نظارت می کنی که کار تخريب خونشون تموم بشه تا هر چی زودتر آقا با ماشين بزرگ خاکبرداری و بيل مکانيکی حاضر بشه. ديگه کاری نداری که مامانی اين روزها هر لحظه کارش شدهniniweblog.comniniweblog.com که خاک تو خونمون نمونه و خدای نکرده ناز پسرمون مريض نشه.

 niniweblog.com

آخر هفته هام که معمولا بابابايیniniweblog.comي سری تا پارک ميریniniweblog.comniniweblog.com

. وقتی مامانی خونه رو مرتب می کنه مثل ،niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

،  از همشون بيشتر عاشق اينی که بدويی بيای از مامان رايت و بگيری و خودت بزنی يا جارو برقی رو بگيری و خوت جارو کنی .niniweblog.com

 niniweblog.com

خوشگل پسرم اميدوارم زمستونniniweblog.comخوبی داشته باشیniniweblog.com. بهت قول می دم بهار که هوا خوب ميشه حسابی با بابا جون ببريمت گردش تا حسابی بهت خوش بگذره niniweblog.com

 niniweblog.com

niniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)