روزهای سرد زمستونی
آقا کوچولوی مامانی اين روزها هر لحظه داری عاقل تر می شی
که دلم حسابی برات ضعف می ره مخصوصا وقتی جمله ها رو تکرار می کنی ولی با کلمات اشتباه
مثلا می گی "مامان ددا جورابم خوراس شده".gif)
.gif)
.gif)
اين روزها که صبح از خواب بيدار می شيم چون هوا تاريکه به قول خودت "شبه "وقتی حين آماده کردنت که اکثر وقتها اتفاق می افته ،بيدار می شی اشک تو چشمام جمع می شه. البته اکثر وقتها خيلی خوش اخلاقی هيچی هم نمی گی تا بيدار می شی با تاکيد می گی "بابايی بغغلم کن" که مثل ی آقا کوچولو ميری بغل بابايی و کلی کيف می کنی بعد هم ی اسباب بازی انتخاب می کنی و با خودت می بری مهد (از همه بيشتر توی اسباب بازيهات عاشق ماشين های ساخت و سازی مثل کاميون، لودر و ... هستی).gif)
عصرها تا بر میگرديم خونه پر از انرژی هستی از اين طرف به اون طرف می دوی و بازی می کنی.gif)
هميشه هم از بابايی دعوت می کنی که بياد و باهات بازی کنه آهنگهای تولدت رو که خيلی دوستشون داری می گذاری و هی می گی مامان" منو بيبين ، مامان منو بيبين".gif)
تا مامانی شام رو آماده کنه هی می يای در يخچال رو باز می کنی برای خودت خوراکی بر می داری
که از همه بيشتر هم عاشق دنت، هويج، نارنگی و ژله ای.
نهايتا تا ساعت 5/7 شامت رو ی می خوری اون وقت باهم می ريم توی اتاقت و نقاشی می کشيم.gif)
و بازی می کنيم تا خسته می شی و شير می خوری و مامانی برات "تتاب" می خونه تا بخوابی و خواب ستاره ها رو ببينی.gif)
چند روزی هم هست که حسابی تمرين ميکنی ساز بزنی هی دنگ و دنگ
هی می يام پيشت می شينم می گم پسرم آروم قشنگ تره 3 ثانيه گوش می کنی ولی دوباره انگار نه انگار نمی دونم چرا يادت می ره قشنگم.
آقا گاوه هم که از بس زدی به دلش که برات خر و پف کنه ديگه خسته شده.gif)
تا می ريم خونه مامانا اينا می پری روی صندلی راحتی شون و بازی می کنی
اگه دختر خاله جون رو ببينی کلی با هم بازی می کنين
بعد که خسته می شين.gif)
وای...
چند روز يک بار هم هی می گی عمه "خجاست؟" می گم خونشون. خونشون کجاست؟ می گم .... می گی چرا؟ چرا؟ چرا؟...خلاصه می شه که تصور کرد بعد از اين همه سوالها قيافه مامانی و بابايی چه جوری شده
.gif)
دو تا از خونه های همسايمون که پشت خونه ما هستند با همديگه شروع کردن به خراب کردن خونه هاشون يکيشون زودتر خاکبرداری کرد، شمام که در نقش آقای مهندس ناظر تا می رسيديم خونه ماشين های ساخت و سازت رو جمع می کردی بعد هم صندلی آبيت رو می آوردی ميذاشتی زير پات و وايميستادی پشت پنجره هر کاری که آقا ها انجام می دادن شمام انجام می دادی بهشون هی داد می زدی نه اينجا نه اونجا.gif)
بعد که کار آقای خاکبردار تموم شد سوالها و ناراحتیهای پسر ما هم شروع شد. روزی چند بار سوال می کردی "قاقا" کو؟ رفته خونشون . چرا؟ کارش تموم شده. چرا؟ خب رفته جايی ديگه کار کنه. چرا؟ چرا؟ چرا؟ آخرش گريه
که نه بگو بياد.
حالام اين روزها آماده ای و به زمين همسايه دومی نظارت می کنی که کار تخريب خونشون تموم بشه تا هر چی زودتر آقا با ماشين بزرگ خاکبرداری و بيل مکانيکی حاضر بشه. ديگه کاری نداری که مامانی اين روزها هر لحظه کارش شده.gif)
که خاک تو خونمون نمونه و خدای نکرده ناز پسرمون مريض نشه.
.gif)
آخر هفته هام که معمولا بابابايی
ي سری تا پارک ميری.gif)
.gif)
. وقتی مامانی خونه رو مرتب می کنه مثل ،.gif)
.gif)
.gif)
، از همشون بيشتر عاشق اينی که بدويی بيای از مامان رايت و بگيری و خودت بزنی يا جارو برقی رو بگيری و خوت جارو کنی ..gif)
.gif)
خوشگل پسرم اميدوارم زمستون
خوبی داشته باشی
. بهت قول می دم بهار که هوا خوب ميشه حسابی با بابا جون ببريمت گردش تا حسابی بهت خوش بگذره .gif)
.gif)
.gif)


روزهای سرد زمستونی
