عاشق مامانا
مامان جونی اين روزها نمی دونم چرا تمام تلاشت رو ميکنی تا مامانی رو به مرحله جنون برسونی
. تمام حرفت شده بريم خونه مامانا بريم خونه مامانا . از صبح که از خواب بيدار می شی شروع به غرغر ميکنی که آی مامانا ميخوام بيام خانتون (خونتون) تا بالاخره ميری مهد ، بازم تا عصر می يايم با باباجون دنبالت همين موضوع تکرار ميشه. بعدم که باهات صحبت می کنم که پسرم مهد خوبه شعر ياد می گيری می ری پيش دوستات يک دفعه می گی برو اصلا دوست ندارم برو بچيی (بچه) بد
توی اين هفته هم به خاطر اينکه رسم مادری رو به جا آورده باشم
هر روز سعی کردم ببرمت اونجا تا يک دل سير بازی کنی و کيف کنی. وقتی تگاهت ميکنم که چه لحظه های شادی رو ميگذرونی خيلی خوشحال ميشم دست مامانا و بابا هادی جون عزيز درد نکنه که باعث ميشن لحظه های خوبی توی ذهنت از دوران کودکيت بمونه خدا حفظشون کنه
. جالب اينجاست که شبهام توی خواب بيدار می شی انگار که ميخوای اتمام حجت کنی بهم می گی من ميخوام برم پيش مامانا.... نصفه شب و خواب شيرين با خستگی يک دفعه شنيدن غرغر آقا موچول چی ميشه
از اونجايی که شما عاشق ماشين نارنجی (ر با فتحه) هستی ديروز تا از مهد برگشتی بهت قول دادم برات ماشين دنده (گنده) ميخريم ولی پيش خودم شک داشتم که بتونم اون چيزی که دوست داری رو پيدا کنم. هی با خودم می گفتم ميرم بازار ولی توی اين روزهای آخر سال و کارهای اداره و خونه تکنونی و ... مگه ميشه برای بازار توی اين روزهای شلوغ برنامه ريزی کرد! خلاصه رفتيم هايپر خوشبختانه اون چيزی که خيلی دوست داشتی رو ديديم و برات گرفتيم . چقدر خوبه بچگی انگار که دنيا رو بهت داده بودن دو تا ماشين گنده يکی جرثقيل يکی هم ماشين خاکبرداری ، نشسته بودی توی سبد و سعی می کردی هی بغلشون کنی تند تند شعر ميخوندی و ذوق می کردی
. جالب اينجاست که توی اين همه اسباب بازی تا انتخاب کنيم اصلا اصرار و پافشاری به انتخاب اين و اون نمی کردی

وای که چه مسئوليت سنگينی دارن مامان و باباها اميدوارم خدای مهربون به همه مامان و باباها کمک کنه تا از عهده خواسته های معقول بچه هاشون بر بيان.
اميدوارم همه بچه های دنيا هميشه شاد و سلامت باشن







عاشق مامانا
