شب يلدا 91
خوشگل پسرم امسال برای شب يلدا از مهدکودک تماس گرفتن که ما برای شما يک هندوانه بخريم که برای مراسم روز چهارشنبه ميز يلدا براتون دکور کنن و براتون جشن بگيرن گفتن حتما تا روز سه شنبه بهشون تحويل بديم روز دوشنبه هم که آقای عکاس اومد مهد و ازتون عکسهای خوشگل به مناسبت شب يلدا انداخت چون شنبه به ما خريد هندوانه رو اعلام کرده بودن من و بابايی هم رفتيم برای خريد ولی وای نمی دونم چرا هندونه نبود!!!
خلاصه بابايی گفت بزاريم فردا پس فردا احتمالا هندونه زياد می شه دوشنبه که از اداره برمی گشتيم به مامانا زنگ زدم گفتم ديرتر می يام رفتيم شهرزيبا ، سلقون و کل شهران که يک هندونه بزرگ برات پيدا کنيم ولی بعد از يکساعت و نيم گشتن به اين نتيجه رسيديم که اين هندونه ها همشون همينجورين خيلی خوب بودن ولی نهايتشون نمی دونم چرا از هفت هشت کيلو بيشتر نبود خلاصه اومديم خونه مامانا اينا دنبالت با هام رفتيم از همون مغازه خيابون خودمون برات خريد کرديم خودت هم که حسابی حواست جمع بود و می گفتی هندونه بخر ببرم مهد
. خلاصه ماموريت انجام شد و هندونه سه شنبه صبح به مهد تحويل شد.
پنج شنبه هم که همگی دعوت داشتيم خونه مامانا اينا امسال شب يلدا خيلی خوب بود که پنج شنبه بود ديگه لازم نبود نگران بيدار شدن صبح باشيم . منتظر شديم بابا جون که اومد همه باهم حاضر شديم رفتيم مهمونی . مامانا و بابا هادی برامون کرسی درست کرده بودن برامون کلی تنقلات روش گذاشته بودن شمام کلی بازی کردی و خنديدی بابايی هم هديه برای دو تا هواپيما و ماشين و من هم برات قطار خريدم که طبق معمول يک ساک دستی برداشتی يک سری اسباب بازی با خودت جمع کردی بردی باخودت مهمونی
هميشه به شادی و مهمونی و سلامتی باشی خوشگل پسر مامانی و بابايی




شب يلدا 91
