ايلياايليا، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

زندگينامه ايليای عزيزم

روز موعد

1391/10/5 13:41
نویسنده : مامان ايليا
203 بازدید
اشتراک گذاری

ايليا پسر گل و عزيز ما از روز موعد که روز به دنيا اومدنت 12/08/1388 بگم . ديگه دل تو دلم نبود دوست داشتم زودتر به دنيا بيای تا روی ماهت رو ببينم نميدونم چرا یک جورايی باورم نمی شد که می خوام مامان يک آقا کوچولو بشم و یک پسر ناز و مامانی مثل تو داشته باشم با آقای دکتر (خاتمی) صحبت کرديم که اگه بشه 4 روز زودتر بيای آخه 08/08/1388 ميلاد امام رضا بود ولی دکتر قبول نکرد اعتقاد داشت بودنت حتی 4 روز بيشتر خيلی برات مفيده .راستش رو بخوای از اونجايی که مامانی يک کوچولو ترسوه روز عمل استرس داشتم ولی اصلا باور نمی کردم که اينا همش فقط مال قبل عمله بعدش که به هو اومدم و شنيدم خدا رو شکر سالم و سلامتی فقط احساس گرسنگی و تشنگی داشتم دوست داشتم فقط غذا بخورم ولی از اونحايی که ممنوع بود مامانی عزيز باهام همکاری کرد و ريزريز بهم يک چيزايی می داد منم کلی استقبال می کردم. صبح وقتی آقای دکتر همه چيز رو چک کرد و اجازه ترخيص داد بابايی جون با يک دسته گل خيلی خوشگل اومد دنبالمون و همه با هم رفتيم خونه، خونمون پر از گل و بادکنک بود بابا هادی عزيز، خاله نگين و بابا جونی برامون گل خريده بودند بابايی هم شب قبل در تنهايی نشسته بود کلی بادکنک باد کرده بود. خاله الی و عمو رضا برامون اسپند دود کردند . من و بابايی تصميم گرفتيم به مناسبت به دنيا اومدن گل پسرمون نيت کنيم و درخت بکاريم چون هم رسم ايرانيان بسایتان بوده  و هم به اين نيت که هميشه و هر لحظه زندگی سبزی داشته باشی قربونت برم اومدنت در جمعمون مبارک باشه.قلبقلب
اولين روز در خانهای بابا اينجا کجاست؟

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)