اولين تجربه رفتن به سلمونی
خوشگل پسرم تا حالا بابا جون در نقش آقای آرايشگر می برد حموم با کلی مراسم آب بازی و حمل اسباب بازی موهای نانازت رو کوتاه می کرد.
اين بار بابايی گفت می خواد با خودش ببرت سلمونی. باهات صحبت کرديم که آمادگی داشته باشی. خلاصه امشب که يک شب بارونی خوشگل هم بود حاضرت کردم تا بابا جون از سرکار رسيد خونه باهم حاضر شدين رفتين سلمونی . وای که چه آقايی بودی وقتی فيلمت رو ديدم که انقدر آروم نشستی باورم نم شد
از اونجايی که هنوز کوچول و موچولی اون آقا يک تخته چوب گذاشت رو دسته های صندلی تا شما بنشينی روش
بابايی هم به آقای آرايشگر گفت که فقط موهات رو مرتب کنه تا در تجربه اول خيلی هم خسته نشی مبارکه عزيزم 




مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولين تجربه رفتن به سلمونی
