تولد دوسالگی
خوشگل پسرم امسال چون اولين سالی بود که می خواستيم برات تولد بگيريم دوباره شروع کرده بودم به فکر کردن ديدن انواع مدلهای تزئينات تولد، کيک ، تغيير ليست غذامون. خدا رحم کرده بود ی مهمونی خودمونی بود وگرنه مامانی ايليا چکار می خواست بکنه؟
با بابايی شب رفتيم کيک برات سفارش داديم تا برگشتيم خونه پشيمون شدم فردا به محض برگشتن به خونه از اداره مستقيم رفتم ی قنادی ديگه و ی کيک ديگه سفارش دادم 
از چهارشنبه با بابا جون نشستيم هی بادکنک باد کرديم و همه جارو تزئين کرديم ولی امام از دست اين انفجارها که نيمه های شب فکر کنم همسايه هامونو بيدار می کرد شمام که طبق معمول می ترسيدی . پنجشنبه خدارو شکر ی خواب سير کردی و تا مهمونها بيان کلی سرحال بودی و شادی کردی آقا کوچولوی من
آتليه بهمون برای هفته بعد وقت داد حدود سه ساعت اونجا بوديم و کلی همه سرت رو گرم کرديم تا بلکه بشه ازت عکس بگيريم
وقتی برگشتيم خونه همه از خستگی غش کرديم . آخه ناز پسرم دو دقيقه آروم ژست می گرفتی زود برمی گشتيم خونمون ديگه 










تولد دوسالگی
