ايلياايليا، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

زندگينامه ايليای عزيزم

تولد يکسالگی

1389/9/2 21:40
نویسنده : مامان ايليا
171 بازدید
اشتراک گذاری

گل پسرم از تولد يکسالگيت دوست دارم قدر يک دنيا برات بنويسم ولی نمی دونم چرا هی چی می خوام بگم بنظرم کم و کوچيکه هميشه از روزی که به دنيا اومدی فکر می کردم وای من بايد چه کارايی برای تولد گلم بکنمسوال از يک ماه قبل ياد سال قبل افتاده بودم هی می گفتم پارسال همچين روزی  اين جوری بود ... با هر کسی هم که تجربه تولد يکسالگی گرفتن برای نی نی خودش رو داشت صحبت کردم اکثرا راضی نبودن بابايی هم که دوست داشت بريم مسافرت آخر سر به اين نتيجه رسيديم که چون هنوز شما کوچول و موچولوی چيزی از جشن متوجه نمی شی تازه چون استراحتت هم بهم می خوره ناراحت و خسته هم می شی از اون گذشته حدود يکسال و نيم هم هست که خودمون مسافرت نرفتيم خلاصه بعد از مشورت با بابا جون تصميم گرفتيم بريم  کيش يک تولد سه نفره برات بگيريم سه شنبه شب تولدت رفتيم تا شنبه خيلی خوش گذشت جای همه خالی کلی گشتيم تا برات کيک بخريم رفتيم ساحل مرجان توی ار آلاچيق ها رو تزئين کرديم برات آهنگ تولد گذاشتيم خيلی خيلی شادی کرديم شمام که دست می زدی و مثل هميشه يک آقا کوچولوی ماه بودی هوراراستی از خانواده هايی که اومده بودن پارک بهمون يک کاسه آش دادن بعدم نینی هاشون اومدن پيش ما با هم بازی کردين کلی هم بهشون بادکنک داديم و همه باهم کيک و چای خورديم آخرشم که معلوم بود داری خسته می شی يک شيشه شير نوش جان کردی و توی کالسکت به يک خواب ناز رفتی خمیازهمن و بابايی هم کنار ساحل کلی قدم زديم و برگشتيم . وقتی برگشتيم تهران برای همه کيک خريديم.ماچتولد يک سالگیتولد يکسالگیتولدتولدتولدتولدتولدتولدتولد

صدو و بيست سال زنده باشی و زندگيت قشنگ و موفق باشه عزيز و ناز مامانی و بابايیقلب 

اميدوام بتونم مامان خوبی برات باشم و خدای مهربون کمکم کنه که از عهده وظايفم بر بياملبخند فرشته

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)